الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
453
الغدير ( فارسى )
شاعر را بشناسيم قاضى جمال الدين ، پسر محمّد ، پسر حسن ، پسر درازمكى ، از مردان خوشگفتار و زبان گوياى فضيلت است . او از سخنوران و شاعران و قضات بزرگ و سرشناس بود . سيد على خان شرح حال او را آورده و از وى به نيكى ياد كرده و نوشته است : او جمال دانش و معرفت ، و مردى پرهيزگار بود . سايهء علم و كمال را با طراوت تمام گسترده ، و ماه و خورشيد فضلش همهجا را روشن كرده بود . دريايى از علم بود كه همواره موج مىزد و آوازهء دانشش در همهجا پيچيده ، و ياد و نامش به هرسرزمينى راه يافته بود . اخبار علم و كمالش را سواران به هرسو مىبردند ، و آوازهء فضل او در هرمكان و سرزمينى طنين مىافكند . هيچ اديب ماهرى به پايهء ادب او نرسيده بود ، و هيچ آگاه بافضلى به ژرفاى دانشش راه نيافته بود . سخنش به زيور بلاغت آراسته بود و نشان برترى و تفوق بر پيشانى او هويدا . مرواريد به رشتهكشيدهشده ، به اوج نثرش نمىرسيد ، و گوهر نفيس آبدار در برابر نظمش بىمقدار بود . حسن خطش ، خدّ و عذار زيبارويان را خوار مىداشت ، و همه از تماشاى جمالش حيران مىشدند . هنگامى كه به يمن كوچ كرد ، رئيس يمن به احترام او برخاست و او را به منصب قضاوت گماشت ، و پرتو آمالش در آنجا تابيدن گرفت ، و چشم اميد مردم همواره به دست او بود ، و همگان از گلهاى محاسن و نكويىهايش بهرهمند مىشدند . اين احوال ادامه داشت تا زمانى كه روزگار آن امير سپرى شد ، و كار يمن به تباهى و نابودى كشيد ، و شاعر ما هم به سوى زادگاه و خاندان خود بازگشت ، و پس از دورانى خوش ، دورهء اندوه و درد فرارسيد ، چنان كه خود او در بعضى از نوشتهها ، به اين موضوع اشاره كرده است : هنگامى كه پس از مرگ مرحوم سنان پاشا ، به يمن بازگشتم ، بعد از تشرّف به مجلس قضا در آن سرزمين ، اقامت در زادگاه را برگزيدم ، اما يادآورى آن انديشهها كه در گنجينهء خاطرم نقش بسته بود ، موجب شد كه كارى اختيار كنم ؛ بنابراين ، كار تدريس را در شهر مكه پيش گرفتم ، و دوباره پس از گذشت روزگارى به اين كار دست يازيدم ، و ليكن اين